روز دوم عید

عیدیه هلیا خانم:

امروز صبح دخمله مامان تا چشمهای نازشو که باز کرد گفت مامان چرا عیدیه منو نمیخریبغلبعد من هم بعد از خوردنه صبحانه رفتم اسباب بازی فروشیه محل وبرای خانم گل یه باربیه بزرگ خریدم وهلیا جونی کلی خوشحال شدبغلواسم باربیش هم گذاشته هلنابغل

 

 

چون امروز خونه مامان بزرگ ملک دعوت بودیم حاضر شدیم و رفتیم اونجا .همه فامیل اونجا جمع بودن هلیا جونی هم با بچه ها تو حیاط کلی کیف کردوبازی کرد

بعداز خونه مامان بزرگ همه اونهایی که خونه مامان بزرگ اینها بودن اومدن خونه بابایی مجتبی اینهاعیددیدنی وما هم بعداز رفتنه مهمانها شام اونجا موندیم

جیگره مامانی بعداز یه روز پربازی حالا خسته شده ومیخواد بخوابه

/ 1 نظر / 106 بازدید
کتایون

هلیا جون خیلی خوشگله .از طرف من ببوسینش .