♥روزهای گرم و قشنگ خدا♥

                      

سلام به عزیزای دلم.به لطف آقا دانیال که تا میخوام بیام سمت کامپیوتر یه دوخطی بنویسم از من آویزون میشه و میگه منم بشینم بغلت تا بتونم خوب به فضولیهام برسم منم از خیر نوشتن میگذرمو کامپیوتر و خاموش میکنم تا یه فرصتی پیدا کنم  بیام پست جدید بذارم وقتی هم که پسملی خوابه اینقدر منم خسته هستم که از فرصت استفاده میکنم و یه چرتی میزنم یا به کارای خونه میرسم به خاطر همین این دفعه دیر شد .ممنون از دوستای گلم که پستای منو پیگیری میکنند.دوستتون دارم و در ضمن نماز و روزه های همه عزیزانم قبول باشه♥

از دخملی بگم که تو ایام تابستون ترم اول کلاس شناشو گذروند و ترم دومش هم بعد از ماه رمضون شروع میشه . و روزهای زوج ساعت 10 صبح بابا حسن. هلیا و دختر همسایمون ریحانه رو میبره برگشتشون هم مامان ریحانه زحمت میکشه و بچه ها رو میاره . دخملی خیلی از کلاسش راضی هستش و همش میگه مامان بیا با هم تفریحی بریم استخر ولی دانیالی جدیدا خیلی به من وابسشته شده و حتی یه رب هم پیش مامانم یا خواهرم نمیمونه تا من با دخملی بریم یه گشتی داشته باشیم واستخر بریم البته تا نزدیکیهای 2 سالگی میگن این وابستگی طبیعیه خود هلیا هم اینطور بود .من قربون دختر نازم بشم که همیشه مامانشو درک کرده و از یه سری خواسته هاش به خاطر داداشش صرف نظر میکنه.مامان عاشقت عزیز دلم.

دیگه اینکه تقریبا هر شب با مامان اینها قرار پیک نیک داریم در پارک ....بچه ها هم کلی بازی میکنن و شب از خستگی بیهوش میشن.

               

              

                     

از جوجه طلاییه خونمون بگم که روز به روز شیرین کاریهاش بیشتر میشه و هم چنان دلبری میکنه .اسم خواهرشو قشنگ میگه (اییییییی یا) همون هلیای خودمون.دومین اسمی که خوب میگه با لحن شیرین خودش( دایی )آخه پسملی عاشق داییهاشه.مخصوصا دایی علیش که تقریبا همزادشه چون از نظر قیافه و اخلاق و مدل شیطونیش کپ دایی علیشه.وقتی هلیا از دستش ناراحت میشه خودش میاد و خواهرشو میبوسه البته فقط خواهرشو میبوسه دیگه هیچ کسی رو نمیبوسه♥

از نظر دندونی هم چند روز پیش متوجه شدم دندونای کرسیه بالاش زده یه چند روزی بیتاب بود و غذا بد میخورد منم منتظر بودم تا دندونای بغلیه بالاش بزنه ولی ظاهرا دندون کرسیش بوده.الهی من قربونت برم پسر شیرنم که اگه حتی پیشمم خوابیده باشی دلم برات تنگ میشه

مامانی میدونی بهترین هدیه خداوند اینه که یه مادر به فرزندش شیر خودشو میده من از شیر دادن به بچه هام اینقدر لذت میبردمو انرژیه مثبت میگرفتم البته میگیرم چون هنوز دارم به پسملی شیر میدم که دوست ندارم زود 2 ساله بشی تا مجبور شم از شیر بگیرمت ♥ایشالله همه مادرای دنیا این حس قشنگوتجربه کنن♥

         چاکریم

پسملی عاشق بلال و ذرت مکزیکیه 

در ضمن همه میوه هارو دوست داره ولی انگور و بیشتر دوست داره وقتی داره انگور میخوره اگه هلیا بره سمتش سرش داد میزنه که یه موقع از انگوراش نخوره

اینجا خواهری رفته استخر و شما داری دنبالش گریه میکنیگریهبغل

شمالشون چند بود؟به من زنگ بزن

                        

تو تیر ماه دوتا تولد داشتیم یکی تولد آراد و ایلیا دوتا برادر که روز تولد من یعنی 25 تیر تولدشونه و دیگری تولد خودم.مامان آراد و ایلیا به خاطر اینکه بیستو پنجم تو ماه رمضونه تولد بچه ها رو سیزدهم گرفت و دانیال هم موقع ورودمون تا نیم ساعت چسبیده بود به بغلم و تکون نمیخورد و هرکی میومد سمتش گریه میکرد چون همه چهره ها براش نا شناس بودن.ولی دیگه بعد ازاون خوب شد و رفت قاطیه بچه ها شد

هورا

                   

تولد مامان نسرین ♥

امسال روز تولدم از صبح خونه مامانم اینها بودیم شب بابا حسن با یه کیک قشنگ وارد شدو منو کلی خوشحال کرد و یه دستبند طلا هم هدیه برام گرفته بود ♥عشقم خیلی ازت ممنونم که با زبون روزه توی این گرما رفتی برام هدیه گرفتی دوستت دارم و قدرتو میدونم♥

اینم آقا دانیال که تند تند به کیک انگشت میزد و به خواهرش تعارف میکرد♥

               

از مزایای خواهر بزرگ داشتن♥

بغلقلب

کلافهچشمک

چند وقت پیش به اسرار هلیا یه جوجه گرفتم دانیال هم از هیجانش همش جیغ میکشید ولی از جوجه میترسید وقتی جوجه دنبالش راه می افتاد سریع میدویید و میرفت رو مبل تا جوجه بره بعد از چند روز از بخت بد جوجه ی بیچاره که داشت به سمت دانیال میومد دانیال اومد فرار کنه که ناخواسته جوجه رو شوت کرد و جوجه ی بیچاره پاش شکست و هلیا هم یه کمی براش گریه زاری کرد و تا فردا صبحش هم مرد.منم به خاطر همین دوست ندارم حیوون بیارم خونه میمیرن و عذاب وجدانش برامون میمونه

افطاری خونه مامانی فرشته♥

                 

دخملی در جشن رمضان که در پارک محلمون بود داشت کاردستی درست میکرد

هفدهم ماه رمضون بود و میدونستم که عموهای فیتیله ای میان پارک گفتگو به خاطر همین رفتیم اونجا تا هلیا عموها رو از نزدیک ببینه ولی انصافا برنامه خوبی اجرا کردن کلی لذت بردیم جای همگی خالی بود

3 مردادشب تولد دایی محمد هم افطار خونه ی عمو مسلم دوست بابایی مجتبی دعوت بودیم و اونجا برای دایی تولد گرفتیم

 

 دالیییی

اینجا هم افطاری خونه عمه لیلی بودیم ♥

هلیا و دختر عموش آیدا

عید فطر هم به همه دوستای گلم تبریک میگم تابعدبای بایبای بای

/ 24 نظر / 139 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامانی کوثر و ساغر

سلام ، هلیا جون تولدت مبارک انشالله تولد 120 سالگیت ، پسمل گلم هم خیلی بزرگ شده هزار ماشاالله ، نسرین خانوم تولد شما هم با تاخیر مبارک امیدوارم روز های خوبی رو کنار خانواده ی خوبتون داشته باشید[قلب]

راحله

چقدر خوب مینویسی مامانی کلی لذت بردم[قلب] کارای هورادی ما هم عین گل پسری شماست...خیلی هم به من وابسته است خدا کنه تا دوسالگی خوب شن...راستی تولدتون هم مبارک چه کادوی قشنگی[گل]مبارکتون باشه[گل]

ملیکا 11 ساله

چه دخملای نازییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی[قلب][قلب][تایید][رویا]

مینا

با سلام اگر میشود برای من رمز مطلب وبلاگتون را ارسال کنید .منتظر جواب شما هستم . با تشکر

هلیا خواهر گلی

عزیزمی داداشی[قلب][قلب[[گل][گل][گل]

هلیا خواهر گلی

****************************************************************************************عشقمی داداشی[قلب][قلب][قلب] می بوسمت[ماچ][ماچ][ماچ]

هلیا خواهر گلی

عالییییییییی[تایید]

عسل دوست هلیا جون

سلام خاله نسرین عکساتون خیلی خیلی قشنگ بودن [قلب][قلب][قلب]

ويانا دوست هليا عزيزم

تولد تولد تولدت مبارك چه خوشگل شدي روز تولدت مبارك باشه دوستت دارم ❤️❤️❤️❤️❤️❤️

ویانا

عکساتون عالیییییی[دست]