گذر روزهامون ♥ 94♥

 

                   

سلامی با تاخیر فراوان ♥نمیدونم چرا هر کاری میکنم قسمت نمیشه بیام به آپم ♥ یه روز پرشین بلاگ خرابه .یه روز اینترنتم قعطه . یه روز هم که حال ندارم .ولی دلم براتون کلی تنگیده بود.  حالا باید کلی مطلب که روهم جمع شده رو بنویسم ♥

♥روزهای اردیبهشتیمون♥

هلیا گلی که   تو این ماه مشغول آماده شدن برای امتحانهای ترمش بود  .و روز 12 اردیبهشت هم که روز معلم بود به اتفاق مامان یکی از دانش آموزا نماینده شدیم و مبلغی جمع کردیم و یک کارت هدیه گرفیم تا به خانم جهری تقدیم کنیم ♥ و اون روز با کیک و گل رفتیم تو کلاس یه جشن کوچولو با بجه ها گرفتیم .دانیال هم که کلی حال میکرد رفته تو کلاس پیش خواهرش نشسته قلب

7اردیبهشت هم تولد دینا و برنا دوقلو های دختر عمم بود به همگی کلی خوش گذشت دانیال هم مثل همیشه کلی آقا بود♥

 امسال تا 16 خرداد هلیا اینها باید میرفتن مدرسه که دیگه تعطیلاتمون شروع شد به سلامتی

دخملی هم کارنامشو  گرفتیم که با بسیار خوب قبول شد

♥ روزهای خردادیمون♥

تو این ماه به اتفاق بابا حسن رفتیم کانون زبان هلیا گلی رو ثبت نام کردیم که انشالله تا آخرش دیگه اذامه بده و موفق باشه ♥

یه عروسی هم تو خرداد ماه داشتیم که عروسیه پسر داییم میثم بود .

روز پاتختی

از دانیالی بگم که دیگه کم کم همه ی کلماتو میگه ولی خیلی بامزه عاشق کارتون باب اسفنجیه و تقریبا تو پسر بچه های دیگه نسبتا ساکته ولی همچنان به من وابستس نمیدونم این سن اظطراب جدایی کی تموم میشه .البته یه جا خوندم که تو 3 سالگی هم بجه ها دچار این اظطراب میشن ♥

 یه شب پارکی هلیا و دانیال و دینا و برنا

♥روزهای تیریمون♥

با اومدن تیر ماه ماه رمضون هم اومد .که خوش اومد  .شبها بعضی موقع ها میرفتیم تو جشنها که تو پارکها برگذار میشد شرکت میکردیم

یه شب به اتفاق خاله ندا رفتیم ارم .دانیال برای اولین بار ماشین برقی سوار میشد که مگه پیاده میشد اینقدر کیف کرد که 5 دور سوار شد

زمین بازی

بعضی روزها خواهر و برادر با هم میرن بالکن و کلی خاله بازی میکنن.دانیال عاشق خاله بازیه و همش تو بازی نقش بابا رو داره .اینقدر قشنگ میره تو نقشش که میخوای بخوریش.البته از خواهر مهربون هم بگم که تو بازی ها خیلی رعایت داداششو میکنه و باهاش کنار میاد

25تیر هم تولد خودم بود .که خونه ی مامان اینها برگذار شد .همسری هم زحمت کشیدن و یه گوشی بهم هدیه دادن .مامان و بابا هم هدیه ی نقدی .و خواهری هم سرویس آرکوپال زحمت کشید .چند روز بعد هم خونه ی عمه لیلی دعوت بودیم که مامان جون و عمه زری و عمه لیلی هم زحمت کشیدن بهم هدیه دادن ایشالله تو شادیهاشون جبران کنم

♥روزهای مردادیمون♥

 یه شب پارکی

یه شب هم با خاله شیرین قرار پارک گذاشتیمو دانیال و فربد هم کلی با هم بازی کردن و دوستای خوبی شدن برای

 

متاسفانه امسال روز 20 مرداد پدر بزرگ عزیزمونو از دست دادیمناراحت و کلی شوک شدیم .خیلی جاش بینمون خالیه از خدا میخوام که جایگاهش بهشت باشه ناراحت

یه روز هم خونه ی خاله نازی نهار دعوت بودیم.هلیا و دانیال همراه تیام تو اتاق مشغول بازی بودن

♥روزهای شهریوریمون♥

اول شهریور تولد خاله ندا بود


/ 2 نظر / 444 بازدید
آيدا

سلام وبلاگ تونو ديدم واقعا وبلاگ خوبي داريد ، منم يک سايت دارم با موضوع شبکه اجتماعي به اسم کليکي ها محيط خيلي جذاب و سالمي داره با کلي عضو صميمي و مهربان که واقعا خوشحال ميشم بياي و عضو بشي clickiha.net منتظرم عزيز

نیلوفر

ولادت امام خوبی ها، امام رضا(ع) رو بهتون تبریک میگم.با آرروزی بهترینها