روز دوازدهم عید

امروز هم خونه خاله ندامون مهمون هستیم وااااای خدا کنه این روز های مهمون بازی تموم نشه چون دختری خیلی داره حال میکنه و همش از من میپرسه چند روز دیگه عید تموم میشه .وقتی بهش میگم پس فردا باید بری مدرسه هم خوشحال میشه که میره مدرسه هم ناراحت که دیگه عید تموم میشه . {#emotions_dlg.e11}{#emotions_dlg.e47}{#emotions_dlg.e11}

دخمله مامان ایشالله 100تا عید دیگه باهم خوش و سلامت وموفق باشیم

هلیا جونی خونه خاله ندا

وقتی خونه خاله بودیم مامانه پرستو زنگ زد گفت که میخوان بیان خونه ما عید دیدنی وما به سمت خونه راه افتادیم که دختر داییم هم زنگ زد گفت که دارن میان خونمون عید دیدنی .خلاصه ساعت 10شب بود که خونمون پر مهمون شد.چون داییی اینها ومهری اینها ومامانی فرشته اینها وپرستو اینهاهمگی باهم رسیدن خونه ما. و مامانی فرشته هم به من کمک کرد تا یه شام مختصر درست کنم تا همگی دور هم بخوریم ساعت 1.5بود که همه رفتن .اینم از امشبمون که خیلی خوش گذشت.حالا تازه باید برم حاضر شم برای سیزده بدره فردا.............

/ 0 نظر / 42 بازدید