یه اتفاق ناراحت کننده

سلام به همه دوستای عزیزم ماچ

با مامان اینها قرار گذاشتیم که با دوستاشون دوروز مونده به عید فطر بریم سفر به سمت آستارا و سرعین منم همه ساکامونو آماده کرده بودم تا راهی بشیم .یه روز مونده بود به سفر به خواهری گفتم بیا بریم سونوگرافی تا ببینیم وضعیت نینی در چه حالیه ندا هم گفت بذار بریم سفر وقتی برگشتیم برو سونوگرافی ولی دلم میگفت الان برم وباهم راهیه سونو گرافی شدیم .و دکتر هم بعد از دیدن جنین گفت که جفتت خونریزی کرده باید استراحت مطلقداشته باشی شایدم سقط بشه منم نتونستم خودمو کنترل کنم همونجا زدم زیر گریه .و با خواهری رفتیم دکتر و خانم دکتر هم گفت اگه میخوای همه چی به حالت اول برگرده و بچه سقط نشه حداقل باید3 هفته  استراحت مطلق داشته باشی و سفر هم بی سفر.اینم لطف خدای مهربونه که تو دل من انداخت که برم سونوگرافی وگر نه من هیچ علائمی نداشتم تا بفقهمم چی بسرم داره میاد .مامانم گفت میخوای ما هم نریم و بمونیم پیشت منم گفتم نه شما همه قرار مداراتونو گذاشتین برین و خوش بگذرو نید حسن این چند روز تعطیله و پیشم هست.خودم دلم نبود برم ولی فقط و فقط ناراحت هلیا بودم که چه قدر ذوغ این سفرو داشت .ولی به قول بابا حسن رفتن به این سفر به پشیمونیه بعدش نمی ارزه .فرداش که مامان اینها راهیه سفر شدن ماهم از اونجایی که هیچ خیری از خانواده همسری ندیدیم خیلی احساس تنهایی میکردیم.بابا حسن به خاطر اینکه دخملی خوشحال بشه بردتش براش یه عروسک بیبی برن خرید .مامان بزرگم  هم تا دید ما تنهایینم هم برای فردا مارو نهار دعوت کرد هم گفت برام ویارونه سیرابی درست کرده و پلو مرغ هم برای شاممون درست کرده و به حسن بگم بره برام بیاره .خدا خانواده هر کسی رو براش حفظ کنه وگر نه با بی معرفتیه بعضی ها خیلی تنها میشه .تا اینکه مامان اینها برگشتن و من این سه هفته رو اونجا بودم و دریغ از احوالپرسیه بعضیها که ازشون توقع داری که حد اقل نگران نوشون باشن.ا

فامیل خودم که هم احوالپرسم بودن هم به عیادتم میو مدنو وهم برام ویارونه میاوردن .بعد از این مدت بازم رفتم سونوی دوم و خدارو شکر اوضاع بر وفق مراد بود و حال نینی خوب بود خدارو شکر .ولی باز دکتر گفت که جفتم پایینه وباید کمتر تحرک داشته باشم .دخملیه نازم هم که الهی قربونش برم خیلی رعایت منو میکنه و کاراشو خودش انجام میده.....

ایشالله وقتی برگشتم عکسای تولد هلیای عزیزم و براتون میذارم .........

هلیا جوووووونی تولدت مبارک .هوراماچهوراماچ

/ 7 نظر / 24 بازدید
سارینا

اسمش را میگذاریم؛دوست مجازی اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته . . خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ...وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد وقت میگذاردبرایم، وقت میگذارم برایش . . نگرانش میشوم دلتنگش میشوم . . وقتی درصحبت هایم،به عنوانِ دوست یاد میشود مطمئن میشوم که حقیقی ست . . هرچند کنارهم نباشیم هرچند صدای هم راهم نشنیده باشیم، من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم هرکجا که باشد --- پس دوست من در دنیای مجازی دوستت دارم ... عزیزم میشه سایتم رو لینک کنی[بغل][ماچ] www.talarank.com سایت افزایش بازدید ثبت نام کن سایت ما رو لینک کن 500 تا بازدید رایگان جایزه بگیر+ vpn رایگان!!!

مامان ماهان

هلیا جونم تولدت مبارکهههههههههههههههههه الهی که زود زود بهتر بشی گلم

بهنام

خیلی نازه[قلب][قلب][قلب][قلب]

سمیرا

سلام مامانی چرا حالا رمز گذاشتی اومدیم حالی از هلیا جون بپرسیم که نشد اگه دوست داشتی رمز رو برام بذار

سیما مامان هلیا

سلام نسرین جون اینترنت خونه من یک ماهه قطعه از محل کار هم نمی تونم زیاد بیام . الان از محل کار اودم سر بزنم دیدم مطالبتون رمز داره ؟؟ چرا واسه همه پست هاتون رمز گذاشتی؟