یه روز قشنگ زمستا نی اما....

آخامروز چون هوا افتابی بود من با بابایی جونم اومدم پارک وبا خوشحالی رفتم سوار اسبی شدم که در عکس قبلی دیدید وتا اومدم پایین به قول مامانم بی دقتی کردم اسب توحرکت خورد به لبم وبعد.........حالا خیلی ناراحتمآخ

/ 0 نظر / 13 بازدید