هلیا گلی رفته برف بازی

لبخندامسال زمستون بر عکس پارسال خدا رو شکر برف خوبی بارید.دخمله مامان وقتی صبح بیدار شد و برف و دید دیگه دل تو دلش نبود که بره بیرون برف بازی .همش از پشت پنجره بیرون و نگاه میکرد و میگفت بریم میترسید برف تموم بشه .ولی خیلی دوست داشت که با علی برف بازی کنه به خاطر همین زنگ زد به دایی محمد و گفت دایی میایی دنبالمون مارو ببری خونتون " بیام تو کوچه شما برفبازی کنم .لبخندچون ماشین دست بابایی بود دایی ممد به بابایی زنگ زدو بابایی اومد دنبالمون و رفتیم اونجا وهلیا جوونی با علی و خاله ندا و مامانش یه دل سیر برف بازی کردو یه ادم برفی خودش تنهایی درست کرد و اجازه نمیداد کسی نزدیکه ادم برفیش بشه .وقتی هم رفتیم خونه همش از بالای پنجره مواظب ادم برفیش بود لبخندخلاصه این بود جریان یه روز برفیه زیبالبخند

هلیا جونی با دایی علی سخت مشغوله برف بازین.

بغلاینم یه عکس خوشگله هلیا و بابایی مجتبیبغل

/ 0 نظر / 74 بازدید