محرم 90

سلام به همه دوست جونام.....

امسال محرم هم مثل سالهای گذشته تو محل مامانم اینها برای دیدن دسته میرفتیم .هلیا گلی هم هر روز صبح که بیدار میشد میگفت دیگه امشب میخوام برم تو دسته زنجیر بزنماولی همچنان ساعت 8 یا 9شب از خواب بیهوش بود و ناکام از رفتن به دسته .تا اینکه شب تاسوعا و ظهر عاشورا بردیمش تو دسته و بالا خره موفق شد که زنجیر بزنه.

هلیا و دایی علیش

دیدن فربد کوچولو

چند روز پیش برای دیدن فربد کوچولو رفتیم خونه خاله شیرین دوست دوران کودکیه من هلیا گلی هم همش پیش فربد نشسته بود بهش نگاه میکرد .فکر کنم خودش و با نی نی گولیون مجسم میکرد.خاله شیرین هم بهش گفت که بیا تو به فربد شیرشو بده که خانمی کلی از این کار لذت برد.وقتی برگشتیم خونه برای باباش با هیجان از شیر خوردن فربد تعریف میکرد......

هلیا و فربد

بهترین هدیه ای که تا به حال گرفتم.....


این نقاشی رو هلیا گلی تو مدرسه برای من کشیده بود کلی مامانشو مشعوف کرد .الهی مامانت قربونت بره دخمل مهربونم.شب وقتی بابا حسن اومد خونه با دیدن نقاشی هلیا یه کوچولو حسودی کرد و گفت پس من چی؟؟؟؟که هلیا هم رفت تو اتاقش و با این نقاشی اومد و دل باباشو بدست آورد.......

تا بعد بای بایبای بایبای بایبای بایبای بایبای بای

/ 31 نظر / 121 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساتی

سلام وبلاگم فیلتر شده به سلامتی آدرس جدیدمو واست گذاشتم بلینک

سهیلا مامان درسا جون

هر چند یه خورده دیر شده ولی من عاشق شب یلدام جشن یلداتون مبارک باشه هلیای قشنگم و ببوس [گل][گل][گل]

مامان ایلیا

نقاشی خیلی خوشگلی کشیدی الهی قربون این نی نی خوشگل برم که اینقدی ناز خوابیده

معصومه (مامان آريا)

سلام عزيزم اميدوارم خوب باشين يه خواهشي:) آريا توي مجله سيب سبز توي مسابقه شركت كرده و براي اينكه برنده بشه بايد راي بياره براي برنده شدن آريا به راي دوستاي گلمون نياز داريم :) مي شه كد آريا كه 3214 هست را به شماره 20001124 پيامك كنيد خيلي خيلي ممنون و شرمنده اميدوارم روزي بتونم محبتاي شما دوستاي گلمو جبران كنم:*:*:*:*

رونیا

[ماچ] عزاداری ها قبول .

شیرین

امیدوارم یه روزی برسه که فربد هم برای من و سعید نقاشی های قشنگی مثل اینا بکشه

شیرین

هلیا جون عزیزم بازم با مامانی بیا خونه ما تا کنار فربد باشی آخه تو اینقدر ارومی که دوست دارم امید وارم فربد من هم به اندازه تو آروم باشه

مامان ماهان

سلام عزیزم خوبی هلیا جونم خوبه بوووووووووووووووووووس

شیرین

هلیا جونم تو خیلی مهربون و با احساس هستی اون روز که اومده بودی خونه ما حس قشنگت رو نسبت به نی نی ها دیدم آخه با فربد خیلی خوب رفتار می کردی امیدوارم که با دانیال ناز نازیتون هم خوب باشی بازم بیا پیش من و فربد ، دیگه حالا می تونی بغلش کنی آخه از اون روز تا حالا خیلی بزرگتر شده