روز دهم عید

امروز خونمون مهمون داریم .قراره که مامانی فرشته اینهاوخاله اینها و مامان بزرگ وبابابزرگ بیان نهار خونه ما .بعداز نهار متوجه شدم دخمله مامان داره یواشکی هرچی جوجه کباب مونده میبره برای گربه توحیاط .بهش گفتم که مامانی هرچی استخون مونده با خودت ببر اما کو گوش شنوا .خلاصه پیشی کوچولوهم مهمون ما بود بعداز رفتن مهمونها برای عید دیدنی رفتیم خونه پرستو دوست صمیمیه دخملمون .وبعداز اونجا چون از نهار زیاد غذا مونده بود شامو بردیم خونه مامانی اینها واونجاخوردیم.اینم از داستان امروز......................

/ 0 نظر / 16 بازدید