گوشه ای از روزهای خرداد و تیر و مرداد وشهریور93

                           

سلام به همه ی دوست جونام خیلی دلم براتون تنگ شده بود ♥ایشالله که اوضاع بر وفق مرادتون هست ♥منم که اینقدر تنبلی کردم برای نوشتن وبلاگ که یه عالمه رو هم جمع شد حالا میخوام سرتونو درد بیارمو یا اجازتون یه پست بلند بالا بذارم♥

دخملی اول خرداد روز کارنامش بود و طبق معمول باعث افتخار مامانش بود همه ی موارد بسیار خوب معلمشون هم از اخلاق و رفتارش کلی راضی بود خدا رو شکر♥

 

اینجا هم خونه ی مامان بزرگ پرنیان و درنیان ختم انعام بود ♥

 

با شروع تعطیلات بالکن خونه رو تمیز کردم و اسباب بازی های هلیا و دانیال هم اونجا چیدم تا بچه ها تو اونجا بازی کنن

دانیال و آراد♥

 

االهی قربونتون برم که دور از چشم مامانی خودتو از خودتو عکس میندازینبغلبغل

 هلیا و دانیال و هستی کوچولو

خرداد ماه بود که با هلیا و دانیالی رفتیم کلبه ی بازی دانیال که خیلی حال کرد

 

9خرداد عروسی پسر عمه ی هلیا بود .اینم عکسای عروسی

بغلبغلبغلبغلبغلبغلبغلبغلبغل

همه چیز عروسی خوب بودا ولی امان از دست دانیالی که مثل سنجاق سینه به من چسبیده بود افسوسو نذاشت من یه تکون بخورم پیش باباش و دایی ش هم هر کاری کردم نرفت که نرفت

اینجا هم دانیالی دیگه خیلی خسته شده بود و داش برای من عدا در میووردچشمک

الهی قربون اون خوابیدن نازت بشم من بغلماچ

اول تیر بود که به اتفاق خاله ندا راهیه شمال شهر محمود آباد شدیم جای همگی خالی سفر خوبی رو پشت سر گذاشتیم

خدایا دیدن این صحنه  ی آرامش بخش و نصیب همه ی بنده هات کن ♥لبخندآمین

 

الهی من دورت بگردم تا بهت میگم ژست بگیر خودتو این شکلی میکنی ♥

دانیالی داره نماز میخونه ♥

هلیای عزیز و نازم هم خودش بدن اسرار منو باباش نمازشو شروع کرد و از خدا میخوام که این سعادتو نصیب دختر بکنه که هیچ وقت نمازشو ترک نکنه♥مامان گلی این چادر نماز و سجاده رو مامانی فرشته برای سیسمونیت دوخته بود چه قدر زود اندازت شد .الهی قربونت بشم ♥

 

دانیال و مهدیار ♥

تو ماه مرداد هم تولد بچه های دوستای گلم بود که تو یه روز گرفتن.آبتین آترین آرین♥

 

مهمونیه نهار خونه دوست خوبم سعیده جون

 

29 مرداد هم تولد پرنیان رفتیم

 

  

بعد از تولد هم رفتیم پارک میعاد اونجا جشن بود و دانیال هم رفت که نقاشی بکشه

اول شهریور هم تولد خاله ندا بود و  تولد خاله رو تو پارک جشن گرفتیم

چهارم شهریور هم منو هلیا و دانیال و دایی علی رفتیم سرزمین عجایب

 

هفتم شهریور هم منو خواهری رفتیم کنسرت بهنام صفوی جای همه خالی خیلی خوب بود♥قلب

با عرض پوزش از همگی که اینقدر پستم طولانی شد .این دفعه سعی میکنم به روز آپ بشم .دوستتون دارم تا بعدبای بایبای بایبای بایبای بایبای بای

/ 6 نظر / 129 بازدید
سپیده عمه آریانا

خوشحالم که این مدت حسابی بهتون خوش گذشته الهی همیشه شاد و خوش و خرم باشید . فدای گلهای قشنگم برم با عکسهای نازشون . بوووووووووووووووووووووووووووس به روی ماه هلیای نازم و دانیال گلم[ماچ][بغل][قلب][قلب][ماچ][گل][گل][گل]

سحر

چقدر زیبا....... من تصمیم داشتم اسم بچه هام رو انشالله هلیا و دانیال بذارم و از همین اسما بود که به وب شما رسیدم و برام جالب بود شما هم اسم بچه هاتون هلیا و دانیال هست خدا فعلا نخواسته که به ما بچه بده، با دیدن بعضی عکسا مثل صحنه ی آب بازی دانییال کوچولو یا صحنه ای که خوابیده بود، بعضم گرفت، چقدر بچه ها شبیه فرشته ها هستن...پاک و معصوم از خدا میخوام به زندگی من هم هلیا و دانیال ببخشه.......... التماس دعا

سحر

ممنونم مامان مهربان. نه من وبلاگ ندارم، وبلاگ رو گذاشتم برای روزی که نی نی دار بشم... ممنونم که برام دعا کردی... برای خودت و خانواده دوست داشتنی ات بهترین آرزوها رو دارم..[قلب]

بهناز

سلام عزیزم.خیلی خیلی خیلی عالی بود.به خصوص عکس ها.تک تکشون بی نظیر بود.همیشه شاد و سلامت و پایدار باشید.خدا دو تا کوچولوی نازتو حفظ کنه و در کنار همسر مهربون و بچه های نازت روزهای پاییزی و زمستونی خوبی داشته باشید.

نسيم

سلام٠ امروزبانااميدي اومدم وبتونو بازكردم ولي وقتي ديدم نوشتين خيلي خوشحال شدم ميدونم بادوتابچه وقت كم مياد ولي زودبه زود بياين٠خوشحالم كه سرتون بامسائل خوب گرم بوده ٠درضمن من وبلاگ ندارم٠