ترک شیر مامان ♥ روزهای اردیبهشتیمون ♥

             

 

سلام به همه ی دوست جونام

از چهارم اردیبهشت اقدام کردم تا دانیالی رو ازشیر بگیرم آخه دیگه خیلی وابسته شده بود و 2 سالشم تموم شده بود .ولی از ته دل خوشحال نبودم چون دلم واسه ی اون روزها که بهم میچسبید و کلی آرامش میگرفتم تنگ میشد ناراحتنگران.هفته ی اول با تلخ کردن سینم شروع کردم ولی وقتی پسملی شب گیج خواب بود بهش شیر میدادم تا یکدفعه ازش نگیرم .آخه گناه داشت خودمم اینجوری راضیتر بودم.هلیا هم 2سال و 1 ماهش بود که از شیر گرفتمش همون بار اول که تلخش کردم .گفت اه  اه تخه دیگه به هیچ عنوان نه نصف شب نه روز سراغ نگرفت ولی پسملی هنوز بعد از 3 هفته پیگیره که شاید فرجی شه و م-ی-م-ی تلخ نباشه . ولی گوش شیطون کر دیگه تا صبح یه بند خوابه نه منو نه خودشو زا به راه نمیکنه. خدایا شکرت

آخه ببینید آجیم منو به چه شکللایی در میارهقهقههبغل

اینجا هلیا مقنعه ی مدرسشو سر دانیال کرد بعدش داشتیم میرفتیم بیرون هر کاری کردیم مقنعه رو از سرش در نیاورد که در نیاورد در نتیجه همون شکلی رفتیم بیروننیشخندخندهآخه دانیالی تو همه ی کاراشو بازییاش فقط به هلیا نگاه میکنه هر کاری که هلیا میکنه مثل طوطی ظبط میکنه بغل

دانیال مامان تو چند روز اول که تو ترک شیر مامان بود خیلی بهونه میگرفت به خاطر همین تو اولین فرصت که پیدا میکردیم تو گردشو پارک بودیم تا آقا شاید بهونش کم بشه

این سه چرخه هم بابا حسن برای پسملی خریده عشق اینو داره باهاش بریم بیرون.صبح که میشه میگه ماما♥ بی♥ دد♥ .تر جمه (ماما که همون مامانه .بی یعنی بیب که به هرچی ماشینو دوچرخس میگه بیب .دد همون ددره خودمونه بغل

اینجا هم بالکن خونمونه و دانیال از اونجا تکون نمیخوره

 

اینم عروسک خونمون که سخت مشغول امتحاناتش بودو منم هیچی نفهمیدم خودش درسشو میخونه و مینویسه خدا کنه دانیال هم مثل هلیا مستقل بشه و منو تو درس اذیت نکنه بغلقلب امسال هم به خاطر اینکه سوم دبستان هستن رشته ی ورزشیشون شنا هستش ولی تو برگه ای که به ما دادن نوشته بود ما در برابر هرگونه اتفاق هیچ مسئولیتی نداریم منو بابا حسن هم با رفتن هلیا گلی موافقت نکردیم آدم که بچشو از سر راه نیاورده که بده دست اینا ببرن خدایی نکرده براشونم اتفاقی بیفته کی جوابگو هستش.رفتم مدرسه گفتم که هلیا شنا بلده و معلمشون هم گفت فقط برای امتحان بیاد.حالا باید ببرمش استخر کمی شنا کنه تا فراموشش نشه

هلیا و پرنیان و درنیان در مراسم ختم انعام مامان بزرگ پرنیان

دوستون دارم تا بعد بای بایبای بایبای بایبای بایبای بایبای بایبای بای

خدایا عاشقتم که این عشقا رو به من دادی خودت حافظشون باش

/ 17 نظر / 161 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ثنا

واااای چقدر عکسا قشنگ بود[ماچ][قلب][نیشخند][خنده]

مريم

خيلى اسامى قشنگى داريد اسم پسر هاى من فرهاد و فرشاد هست نسرين جونم موفق باشى

شيرين

الهي هميشه شاد و خندان باشند خدا رو شكر كه راحت از شير گرفتيش بجاش غذاي خوش مزه مامان نسرينش رو مي خوره تپل موپل مي شه مثل باباش

هلیا

سلام من یه وب دختروونه دارم که خوشحال میشم شما با هلیا جون بیاین پیشم

سیما مامان هلیاجون

سلام خوبید؟ دلم واستون تنگ شده بود ... ماشاله دانیال جون بزرگ شده ها!!! خدا حفظشون کنه. هلیا خانوم هم که روز بروز خانوم تر میشه .... بوس بوس بوس[ماچ]

هلیا

خیلی برام جالب بود.اسم من هلیاست داداشمم دانیال.دلم واسش خیلییییی تنگیده بود.5 ساله ازدواج کردمو از خانوادم دورم.همینجوری نوشتم دانیال و هلیا وب شمارو دیدم[گل]

azin

سلام من آذین هستم 24 ر وز دیگه بدنیا میام خاله جونم واسم ولباگ ساخته و خیلی شماها نازین . با من دوس میشین ؟

شهرزاد مامان نگار

سلام خانومی من عاین پست رو قبلا دیده بودم و نظر گذاشته بودم ! ولی ندیدمش. بهرحال از دیدن دوباره عکسها لذت بردم. دلمون براتون تنگ شده . منتظر پست جدیدتون هستیم[ماچ]