سفر رفتنه مامان نسرین

من و خاله ندا تصمیم گرفتیم یه سفر بریم کیش البته دوست خاله ندا هم با ما بود .حالا من موندم غصه که هلیا گلی رو چی کارش کنم .از دو هفته قبل حسابی امادش کردم که دختره نازم ما داریم میریم کیش وتو باید چند روز پیشه مامانی باشی :اون وقت هرچی بخوایی برات میخرم و اگه دختر خیلی خوبی باشی یه جایزه هم برات میخرم.دختره نانازی از اونجایی که خیلی منطقیه قبول کرد اما چون بار اول بود که چند روز پیشم نبود یه کمی نگران بودم.....چون بابا حسن هم شبها میرفت بهش سر میزد یه کمی خیالم راحتتر شد.ولی میترسیدم بیشتر از دو روز دووم نیاره و دل تنگی کنه .البته باید از یه جایی شروع میشد چون باید عادت کنه همه جا پیش من نیست .روز سفر رسید و دختر مامان دفترشو اورد و یه لیست بلند بالا داد که براش اسباب بازی چی بخرم.....ما رفتیم و برگشتیم جاتون خالی فکر نمیکردم اینقدر بهم خوش بگذره .هر از چند گاهی لازمه که مال خودت باشی و برای خودت وقت بزاری.این سفر برای شادتر شدنه روحییم خیلی لازم بود .از همین جا از همسر مهربانم خیییییییلی تشکر میکنم که با من کمال همکاری رو داشت که من بدون دغدغه مسافرت برم.عزیزای دلم عاشقه هر دو تون هستم امیدوارم تا همیشه شاد و سلامت در کنار همدیگه زندگی زیبایی داشته باشیم.

/ 2 نظر / 28 بازدید
مامان هلیا

مامان هلیا جون خیلی باهات موافقم خیلی کارخوبی کردی که یه بار هم تنهایی رفتی سفر ایشالا همیشه به شادی مخصوصا" که آدم با خواهرش بره سفر اونم کیش

هلیا

سلا م امیدوارم که هلیا جان همیشه خوب و سر حال باشه