قلبچندروز دیگه عرو سیه خاله ندای هلیاست ومن خیلی کار دارم از تقریبا ١ ماه پیش دنبال تدارکات عروسی هستیم و کمتر خونه ایم اما هلیا خانومی اینقدر قشنگ با مامانش همکاری کرد و هیچ بهونه و نمی گرفت و یه روز میرفت پیش نینا دخترعموی من یه روز هم اگه مامانیش با ما نمی اومد خرید یش اون میموندقلبخلاصه بگم که دخترم اصلا مامانشو اذیت نکردقلب